ناگـــــــهان

ماه: فوریه, 2014

یک روز برفی که مریضی…

در مورد خودم همیشه می‌گویم آدمی که قرار است بمیرد(مرگ با یک بیماری لاعلاج)، چرا باید جراحی کند؟!
مسخره نیست که پول خرج کنی برای کسی [خودم]که میخواهد بمیرد و نهایتا قرار است تمام تلاشها برود زیر خروارها خاک و حشرات و کرم‌ها جشنی برپا کنند؟!
حالا گیریم که قلب و شش و کلیه‌ها و کبد و هرچه به درد کسی میخورد را قبلا بیرون کشیده باشند از وسط دل و روده‌. با اهداء چشم ولی مخالفم. دوست ندارم وقتی کسی میخواهد چشمان آدم را ببوسد، لبانش خونی شود! از روی پنبه هم که صفایی ندارد!
بانک چشم هم داریم خب. چشم را هم می‌شود هدیه کرد!
این پول را بردارد و برود تفریح کند و تا قبل از مرگ، لذت چیزهایی را ببیند که تا حالا ندیده!

دیشب پدرم گفت فردا اول وقت نوبت دکتر مغز و اعصاب داری و عصر هم پیش دکتر جهانگیری وقت دکتر قلب. این وسط هم برای سرما خوردگی باید می‌رفتم  دکتر عمومی. عجیب شلمشوربایی شده!
شب؛ قبل از خواب به مادرم گفتم من فردا جایی نمیرم. به بابا بگو بیدارم نکنه.(این وسط هم سکسکه گریبان من رو گرفته بود؛ افتضاح). خروس خون پدر فرمودند پاشو بریم دکتر. عرض کردیم تکان مکان نمیتوانیم بخوریم. متوجه شد تلاش فایده ندارد؛ رفت!
الان دوباره اومد توی اتاق. بهش پسته و بادوم هندی تعارف کردم. گفت روزه‌ام. گفتم قبول باشه. به چه مناسبت؟ میگه برای تو!
نپرسیدم چرا!
عصر هم نمی‌روم دکتر. الان فقط باید سوار ماشین شد و رفت زیر برف کمی به هوای تمیز سرب اضافه کرد. کتاب نیمه خوانده را هم ببرم تمامش کنم!

پ.ن :عطف به یک پست در همین حوالی که فرمودند: وقتی کتابی رو که گفته بود بخون، به دستم رسید، صدای اس ام اسش اومد!
بله؛ ما اینیم. کجاشو دیدی؟! شاید دفعه بعد زنگ در رو زدم!

هاگاكوره

راه و روش سامورايي در مرگ يافت مي‌شود. وقتي مسئله به زنده ماندن يكي مي‌رسد، ديگر، تنها انتخاب سريع مرگ وجود دارد. اين تصميم مشخصا سخت نيست. مصمم و سريع باش. گفتن اين كه مردن بدون به هدف رسيدن، مرگ سگ‌هاست، رفتار احمقانه‌ي سفسطه‌گران است. زماني كه در برابر انتخاب زندگي يا مرگ قرار مي‌گيريم، رسيدن به هدف ضرورتي ندارد.

هاگاكوره
ياماموتو تسونه تومو