بدست ناگهــــــــــان

راستی با تو از غم گفته‌ بودم؟
غم با انسان زاده می‌شود؛ با انسان بزرگ می‌شود، با انسان پیر می‌شود، اما با انسان نمی‌میرد.
از اولین روزی که اولین شکارچی بعد از آنکه نتوانست چیزی شکار کند، غم‌اش در هوای دنیا ماند تا غم انسان‌هایی که در همین لحظه، یک جایی از جهان زاده شده‌اند؛ زندگی می‌کنند، و می‌میرند.
از اینجا که ایستاده‌ای به گذشته و آینده نگاه کن؛ ببین غم چند میلیارد انسان دارد در هوا چرخ می‌زند و تو آن را نفس می‌کشی. معلوم است که حال کسی عمیقا خوش نباشد!

برای همین است که مُردگان خلاص می‌شوند. پا به قبر که می‌گذارند، غم را می‌گذارند کنار قبر و می‌گویند برو، خدا نگهدار تو؛ و داخل می‌شوند. خالیِ خالیِ. سبکِ سبک!

Advertisements