بدست ناگهــــــــــان

گذشته، شاید تنها در واژه «گذشته» باشد اما در عمل مشخص می‌شود که آیا واقعا گذشته در گذشته مانده یا تا «حال» امتداد پیدا کرده.
گذشته‌ء انسانها تا آنجایی به خودشان مربوط است که در همان گذشته مانده باشد.
وقتی قرار است انتخاب کنیم، چه گذشته به خود فرد مربوط باشد و فراموش شده، و چه نه، ما مخیریم آن را بپذیرم یا رد کنیم. یعنی حتی اگر فرد مقابل آن گذشته را کنار گذاشته باشد، باز هم ما ملزم به پذیرش آن نیستیم. این امری فرا جنسی است. من ممکن است در گذشته خطایی کرده باشم و عمیقا به آن اشتباه پی برده باشم و سعی در تصحیح افکار خود نموده باشم؛ و بعد از آن هم با ایمان قلبی دیگر آن خطا را مرتکب نشده‌ام اما فرد پیش روی من مخیر است با تمام این احوال من را نپذیرد.
هیچ گذشته ای مطلقا گذشته نیست، بسته به آنکه در آن گذشته چه اتفاقی و با چه کیفیتی رخ داده. باقی همه شعار است.
اینکه ما از یک اتفاقی در گذشته صحبت کنیم، و بعد ابراز کنیم که خطایی صورت گرفته، ولی همچنان پس از سالها با علاقه و لذت پیگیر کسی می‌شویم که با او آن گذشته شکل گرفته، یعنی که این دیگر «گذشته» نیست. حال به هر دلیلی جدا افتاده‌ایم اما همچنان در همان حال و هوا هستیم. عده ای هم برای فراموش کردن آن فرد، سعی میکنند فردی دیگر را وارد زندگی‌شان کنند. که این نه تنها عملی غیر اخلاقی و منزجر کننده است، بلکه مطلقا به معنای پایان یافتن آن فردِ در گذشته و پایانِ آن گذشته نیست.
پیگیریِ مداوم ما از سرنوشت آن فرد در گذشته، خصوصا که تجربه نامحدود جنسی نیز با وی داشته‌ایم، دقیقا به معنای عمق یک رابطه در گذشته و امتداد آن تا زمان حال است. حتی اگر بپذیریم که این کشش صرفا به دلیل همان تجربهء جنسی است، باز هم فرقی ندارد. و اتفاقا ساحت این کشش را آلودهتر هم میکند.
اگر این تجربه یک تجاوز یا شبهه تجاوز باشد یا رابطه‌ای در شرایط روحی نامناسب، می‌شود منفی و فراموش نشدنی. که با قربانی آن باید عمیقا همراهی کرد. اما ممکن است نقطه مقابلِ این باشد و باز هم فراموش نشدنی. اما در اولی شما هرگز آرزوی تجربه مجدد نمی‌کنید و از آن منزجرید. در دومی برعکس. در اولی شما هرگز پیگیر آن فرد نیستید، چون از او و عملش منزجرید. در دومی برعکس. پس وقتی شما پیگر یک فرد هستید در تمام این سالها، یعنی رابطه قلبی و جنسی شما در ذهنتان همچنان مستدام است. حال می‌شود به این تجربه در گذشته، همچنان عنوان گذشته را اطلاق کرد؟
و آیا ما حق داریم در این حال بیاییم به کسی ابراز عشق کنیم؟ این نامش ابراز عشق نیست. فرار از یک احساس ناکام مانده است به یک احساس دیگر. در واقع فرد دوم قربانی تجربه اول ما می‌شود. ابزاری برای فرار از یک خلاء.
من نمی‌دانم مردان جامعه‌ی ما دقیقا چگونه فکر می‌کنند و دلیلشان چیست که با زنانی که خارج از ازدواج رابطه جنسی بر قرار می‌کنند تصمیم به یک رابطه نمی‌گیرند یا کمتر اینکار را می‌کنند. خود این جای بحث دارد اما من خودم می‌دانم چگونه فکر می‌کنم. من ممکن است یک روز با زنی مطلقه، حتی با یک فرزند ازدواج کنم. پس بکر بودن فرد و از این دست مزخرفات برای من موضوعیت ندارد. اما از آنجا این موضوع دارای اهمیت می‌شود که من فکر می‌کنم، کسی که برای تن و روح خود ارزش قائل نمی‌شود و این ودیعه گرانبها را به راحتی در اختیار امیال جنسی دیگران و حتی خود قرار می‌دهد، به احتمال زیاد ارزش چیزهای دیگر را هم درست درک نخواهد کرد. دیگر اینکه مبانی این نوشته اساسا این است که گذشته به خود فرد مربوط است، مشروط بر اینکه در آینده کمترین اثری نگذارد و کوچکترین نشانی از آن دیده نشود. نه به اجبار، که به باور قلبی خود. اما همیشه استثناء هم هست. ما ممکن است عاشق کسی باشیم، هرچند من به ذات عشق هنوز مشکوکم اما فرض را بر وجود آن می‌گذاریم و فکر می‌کنیم دو نفر به واقع عاشق هم هستند و مرز روح را رد کرده و در طلب جسم هم هستند. بسیار خب، با هم رابطه بر قرار می‌کنند. اما نوع نگاه آن دو و بلوغ فکری‌شان در آن مقطع سطح آن رابطه را مشخص می‌کند. در سنین پایین و بدون بلوغ فکری، چگونه ممکن است ما بتوانیم برای یک رابطه ارزشی خاص قائل شویم؟ جز شهوت محض؟
رابطه بر قرار شد؛ بعدش چه؟ اگر این عشق است، چرا رها می‌شود؟ چرا وقتی از هم منتفع میشویم همدیگر را مثل یک دستمال دور می اندازیم؟ اگر این عشق بود، فرجامش این نبود. فرجام لزوما وصل نیست، اما در فصل هم میشود عمقی ارزشمند برای برخی روابط عاشقانه متصور بود. پس هرچه غیر از این، شهوت است. کسی که بهای تن و روح خود را نمی‌داند و صرفا آن را با شهوتی چند دقیقه‌ای تاخت می‌زند- البته نه یک بار، بلکه نامحدود – جای نقد دارد. ممکن است فرد فریب خورده باشد و با وعده هایی برای یک ارتباط ماندگار در آینده تن به اینکار داده باشد. اما این هم مشروط بر این است که حالا دیگر آن را فراموش کرده باشد، دور انداخته باشد. نه اینکه هنوز از سر دیوار و شکافِ در به گذشته با میل نگاه کند. نه آن فرد در ذهنش ماندگار شده باشد و نه خود او در احوالات او کنکاش کند و هنوز در هزار توی خاطرات جنسی و غیره هم نباشند.
این خاص یک جنسیت نیست. مردها هم باید برای تن و روح خود احترام و ارزش قائل شوند. اینگونه نیست که در این مورد فقط زنان مورد نقد قرار گیرند. به مردان نقد بیشتری وارد است چون اثری از عمل جنسی آنها نمی‌ماند اما در زنان چرا. این دستاویزی می‌شود برای مردان هوس باز، در جامعه ای که قوانینش برای مردان نوشته شده و با یک دروغ به راحتی همهء مسئولیت را بر گردن دیگری می‌اندازند. این متن در مورد جنسیت نیست، در مورد یک پدیده است، که از هرکسی به عقیده نگارنده سر بزند، زشت و نارواست.
به هر صورت وقتی ما هنوز در گذشته‌ای اسیر هستیم، و به «میل خود» و «خواست خود» از آن خارج نمی‌شویم، و رفتارمان هم نشانی از این امر ندارد، حق نداریم کسی را قربانی خودخواهی خود ، آن هم نه برای عاشق شدن، که برای فرونشاندن میل تنانه و فراموش کردن عشق قبلی (!!!) کنیم.
اینها الف بای اخلاقیات است. نه به ادیان مربوط است و نه شریعت‌ها!

Advertisements